تبلیغات
مجله اینترنتی عشق مشرقی - دو روز مانده بود به پایان جهان
مجله اینترنتی عشق مشرقی
عطر بوسه های تو رااز کدام گل سراغ گیرم ...

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 23 تیر 1392

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد،داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سكوت كرد، جیغ زد و جار و جنجال راهانداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته ‌و...

 انسان پیچید، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دورانداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سكوتش راشكست و گفت: "عزیزم، اما یك روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراهو جار و جنجال از دست دادی، تنها یك روز دیگر باقی است، بیا و لااقل اینیك روز را زندگی كن."
لا به لای هق هقش گفت: "اما با یك روز... با یك روز چه كار می توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند، گویی هزار سال زیستهاست و آنكه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به كارش نمی‌آید"، آنگاهسهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگیكن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشید، امامی‌ترسید حركت كند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگهداشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دویدن كرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشیدو زندگی را بویید، چنان به وجد آمد كه دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، میتواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند ....
او در آن یك روز آسمان خراشی بنا نكرد، زمینی را مالك نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ...
اما در همان یك روز دست بر پوست درختی كشید، روی چمن خوابید، كفش دوزكیرا تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه او رانمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد،او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد، لذت برد و سرشار شد وبخشید، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان یك روز زندگی كرد.
فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زیست!"
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دا
رد!؟





برچسب ها: دو روز مانده بود به پایان جهان، عشق تنها عشق،
ارسال توسط اکبر کریمی خرمی
آرشیو مطالب
دیگر مطالب
پیوند های روزانه
امکانات سایت
blogskin

تبلیغات متنی

تبلیغات متنی